The Hill We Climb, by Amanda Gorman: Farsi and English

The Hill We Climb by Amanda Gorman

ترجمه فارسی شعر خانم امندا گرمن در مراسم تحلیف دولت بایدن: بلندائی که بر آن بر می شویم
مترجم: دکتر احمد کریمی حکاک
روز که می رسد از خود می پرسیم
دراین گرگ و میش بی پایان کجا می توان جنگید
گم شده ای که با ما ست
دریائی است که در آن شناوریم
از کام نهنگ بیرون جهیده ایم
آموخته ایم که آرام بودن همیشه آرامش نیست
و قواعد و اشارات
به آنچه هست، فقط هست
به عدالت راه نمی برد
اما سپیده دم از ماست
پیش از آن که بدانیم از آن ماست
خواهی نخواهی به پیش می رویم
خواهی نخواهی زنده مانده ایم و شاهدیم
ملتی است که شکسته نیست
نا تمام است
میراث بران کشوری هستیم و زمانه ای
که در آن دخترکی سیاه و لاغر
نوادهء بردگان، پروردهء مادری تنها
می تواند رؤیای رئیس جمهور شدن در سر بپروراند
و می بیند تهنیت گوی رئیس جمهور شده است
و درست است، آراسته نیستیم ما
ما کجا و بلور کجا
اما این بدان معنا نیست که ما
بر آنیم تا اتحادی بسازیم کامل
ما می کوشیم اتحادی بسازیم با هدف
کشوری بسازیم با تعهد به فرهنگ ها، رنگها، آدم ها، و اوضاعی انسانی
،و چنین است که چشم می گشائیم و نگاه می دوزیم، نه بر آنچه ما را از هم جدا می کند
بل بر آنچه در رو به رویمان ایستاده است، قد علم کرده است
فاصله ها را رج می زنیم چرا که می دانیم اگر بخواهیم آینده را بگشائیم
اول باید تفاوتها را کنار زنیم
تفنگها را بر زمین می گذاریم
تا آغوشمان به روی هم گشوده باشد
آسیب برای هیچکس، هماهنگی برای همگان
:بگذار جهان حقیقت این یک سخن را بر همگان فروخواند
ما در سوگواری رشد کردیم
در آسیب دیدگی امید پروردیم
و در عین خستگی پا پیش نهادیم
تا بتوانیم همیشه همبسته پیروز شویم
نه برای این که هرگز شکست نخوریم
بل برای آن که دیگر هرگز بذر نفاق نپراکنیم
کتاب مقدس به ما می گوید خیال بپردازیم
می گوید هرکس در سایهء انگور و انجیر خویش خواهد رست
و رستگاران را هیچکس نخواهد ترسانید
اگر ما زمانهء خود را زیست کنیم
پیروزی نه در تیغهء شمشیر
که در پلهائی که ما ساخته ایم خواهد زیست
در سبزه زار تلی بر تپهء زیر پامان
و چنین است که آمریکائی بودن گسترده تر است از غرور موروثی مان
گذشته ای است که در آن گام می گذاریم
و باز سازی اش می کنیم
ما جباریتی را دیده ایم که تنها سهمی از میهنمان را نمی خواست
تمامی آن را می خواست، در هم شکسته
اگر سیادتش دیرترک می پائید کشور را یکسره ویران می کرد
و کم مانده بود تلاشش به فرجام رسد
مردم سالاری، اما، گرچه گاه می تواند دیر هنگام از راه رسد
هرگز در نهایت کار مغلوب نمی شود
این حقیقت را
این آئین را ما به یقین می دانیم
چراکه حتی وقتی چشم در راه آینده داریم
تاریخ به ما چشم دوخته است
و این زمانهء رهائی است
از سر رسیدنش می ترسیدیم
آماده نبودیم وارث این ساعت سهمگین باشیم
وقتی از در درآمد، اما، جرئت کردیم
سرفصلی تازه بنگاریم
و در دل امید و بر لب لبخند بگماریم
این بود که هرچند از دیر باز می پرسیدیم
مگر می توان بر نکبت فائق آمد
اکنون می گوئیم
مگر ممکن بود بگذاریم نکبت بر ما پیروز شود
ما رو به آنچه بود گام بر نخواهیم داشت
به سوی آنچه خواهد بود به راه خواهیم افتاد
وطنی که زخمی است ولی یک پارچه است
و نیکخواه و دلیر است
و خشمگین و بی باک
نمی توان ما را به عقبگرد واداشت
یا ترساند و از راه بر گرداند
ما می دانیم که وقفه مان و سکون مان
میراث نسل آینده خواهد بود
خطاهای ما باری خواهد بود بر گرده هاشان
:اما روشن است
هرگاه ما شفقت را با توانائی پیوند زنیم
و توانائی را با درستکاری
مهر میراثمان خواهد شد
و دیگرگونگی سهم موروثی فرزندانمان
پس بیائید میهنی به یادگار گذاریم
بهتر از آن که برای ما به جا گذاشته اند
هر نفسی که از سینهء زنگاری ام بر می آید
این جهان زخم خورده را به جائی شگرف خواهد کشانید
ما خواهیم برخاست، از ماهورهای زراندود مغرب
ما خواهیم برخاست از شمال شرق بادخیز
سرزمینی که در آن روزگاری نیاکانمان انقلاب را آزمودند
ما خواهیم برخاست از شهرهای دریاباری ایالت های غرب میانه
ما خواهیم برخاست از جنوب تفته
و دوباره خواهیم ساخت و آشتی خواهیم داد، باز خواهیم یافت و بهبود خواهیم بخشید
و در هرجائی از این وطن، هر کنج و کناری از این سرزمین
مردمانمان، گونه گون و زیبا، سر بر خواهند کرد، زیبا و زخمی
و روز که می رسد از سایه ها به در خواهیم شد، شعله ور و بی باک
سپیده ای نو خواهد شکفت و ما یله اش خواهیم کرد
روشنائی همیشه هست
فقط اگر جرئت دیدارش را در خود بیابیم

.فقط اگر جسارت آن گونه شدن را در خود بیابیم

When day comes we ask ourselves,
where can we find light in this never-ending shade?
The loss we carry,
a sea we must wade.
We’ve braved the belly of the beast,
We’ve learned that quiet isn’t always peace,
and the norms and notions
of what just is
isn’t always just-ice.
And yet the dawn is ours
before we knew it.
Somehow we do it.
Somehow we’ve weathered and witnessed
a nation that isn’t broken,
but simply unfinished.
We the successors of a country and a time
where a skinny Black girl
descended from slaves and raised by a single mother
can dream of becoming president
only to find herself reciting for one.
And yes we are far from polished.
Far from pristine.
But that doesn’t mean we are
striving to form a union that is perfect.
We are striving to forge a union with purpose,
to compose a country committed to all cultures, colors, characters and
conditions of man.
And so we lift our gazes not to what stands between us,
but what stands before us.
We close the divide because we know, to put our future first,
we must first put our differences aside.
We lay down our arms
so we can reach out our arms
to one another.
We seek harm to none and harmony for all.
Let the globe, if nothing else, say this is true,
that even as we grieved, we grew,
that even as we hurt, we hoped,
that even as we tired, we tried,
that we’ll forever be tied together, victorious.
Not because we will never again know defeat,
but because we will never again sow division.
Scripture tells us to envision
that everyone shall sit under their own vine and fig tree
and no one shall make them afraid.
If we’re to live up to our own time,
then victory won’t lie in the blade.
But in all the bridges we’ve made,
that is the promise to glade,
the hill we climb.
If only we dare.
It’s because being American is more than a pride we inherit,
it’s the past we step into
and how we repair it.
We’ve seen a force that would shatter our nation
rather than share it.
Would destroy our country if it meant delaying democracy.
And this effort very nearly succeeded.
But while democracy can be periodically delayed,
it can never be permanently defeated.
In this truth,
in this faith we trust.
For while we have our eyes on the future,
history has its eyes on us.
This is the era of just redemption
we feared at its inception.
We did not feel prepared to be the heirs
of such a terrifying hour
but within it we found the power
to author a new chapter.
To offer hope and laughter to ourselves.
So while once we asked,
how could we possibly prevail over catastrophe?
Now we assert,
How could catastrophe possibly prevail over us?
We will not march back to what was,
but move to what shall be.
A country that is bruised but whole,
benevolent but bold,
fierce and free.
We will not be turned around
or interrupted by intimidation,
because we know our inaction and inertia
will be the inheritance of the next generation.
Our blunders become their burdens.
But one thing is certain,
If we merge mercy with might,
and might with right,
then love becomes our legacy,
and change our children’s birthright.
So let us leave behind a country
better than the one we were left with.
Every breath from my bronze-pounded chest,
we will raise this wounded world into a wondrous one.
We will rise from the gold-limbed hills of the west.
We will rise from the windswept northeast,
where our forefathers first realized revolution.
We will rise from the lake-rimmed cities of the midwestern states.
We will rise from the sunbaked south.
We will rebuild, reconcile and recover.
And every known nook of our nation and
every corner called our country,
our people diverse and beautiful will emerge,
battered and beautiful.
When day comes we step out of the shade,
aflame and unafraid,
the new dawn blooms as we free it.
For there is always light,
if only we’re brave enough to see it.
If only we’re brave enough to be it.

 

Translated from the English by zulqrnan (L.E.)